X
تبلیغات
عقاید - سلفی کیست و چه می گوید؟

عقاید

سیاسی اجتماعی فرهنگی عقیدتی

سلفی کیست و چه می گوید؟

پیشتر در نوشتار"درنگی بر جریان سلفی گری" از ظهور یک جریان انحرافی فکری_عقیدتی، موسوم به مکتب "سلفی گری" سخن به میان رفت که هسته اصلی آن در قرون اولیه اسلام شکل گرفت و به تدریج در حوزه اندیشه و مذاهب اسلامی اثر گذاشت.

این جریان فکری در عصر اخیر نه به عنوان یک مکتب فکری خاص با یک سلسله اصول و فروع عقیدتی بلکه به شکل یک جریان گذشته گرای منحط فکری با یک ساختار سیاسی ویژه شناخته می شود.

در نوشتار حاضر می کوشیم تا با نگاهی اجمالی به پیشینه تاریخی فرقه یاد شده، به تبیین کارنامه فکری و پاره ای از اصول حاکم بر نگرش عقیدتی سلفگرایان بپردازیم.

 

پیشینه و تطور تاریخی جریان سلفی گری

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، دو مکتب فکری عمده در جهان اسلام به وجود آمد:

الف) مکتب اهل بیت (ع) که شالوده آن به دستان مبارک پیامبر اکرم (ص) پی ریزی شد.

ب) مكتب خلفا

هر یک از مکاتب یاد شده با استناد به قول و سنت پیامبر اکرم (ص) می کوشید تا جایگاه خویش را تثبیت نماید.

مکتب خلفا رفته رفته به فرقه های گوناگونی تقسیم شد، هر فرقه ای نیز برای خود یک سلسله اصول فکری و عقیدتی پی ریخت.

از مشخصه های بارز اندیشه سلفی گری این است که عقل و میزان خرد در نزد بنیان گزاران این جریان فکری، چون احمد بن حنبل و ابن تیمیه، کمترین اعتبار و منزلتی ندارد

فرقه های مشهور بر آمده از مکتب فقها در عقاید عبارتند بودند از: معتزله، اشاعره و سلفیه، و در احکام: مالكیه و حنفیه و شافعیه و حنابله.

معتزله به عقل و اختیار آدمی بسیار بها می داد و آن را یگانه ملاک ارزشگذاری در امور راستین و حقیقی می انگاشت.

بر خلاف معتزله، اشاعره به جبر قایل بودند و سرنوشت آدمیان را طرحی از پیش طراحی شده تلقی می کردند.

مکتب سلفیه نیز داعیه دار پیروی از عقاید و سنت سلفیانی چون صحابه، تابعین و امامان فقه اهل سنت را داشت.

گفتنی است معاویه که خود را منصوب قانونی خلیفه سوم می انگاشت به عنوان بنیان گذار نخستین این جریان فکری در جهان اسلام  شناخته می شود.

آنگاه احمد بن حنبل (م241) پیشوای مذهب حنبلی و از محدثان و فقیهان سر شناس قرن سوم این نگرش فکری را تقویت کرد  و پس از او ابن تیمیه در قرن هشتم (م 728)، اندیشه احمد بن حنبل را زنده کرد و موجی جدید از سلف گرایی را به راه انداخت.

ابن تیمیه حرّانی را باید نقطه عطفی در اندیشه سلف گرایی برشمرد.

" او بعد از آنکه به جای پدرش بر کرسی تدریس و اِِفتا نشست، عقایدی در مسائل توحیدی و جانبداری از اهل حدیث و پیروی از سلف و مخالفت با سایر گروه‌های فکری و فرقه‌های کلامی و فقهی اظهار داشت که در میان مسلمانان اختلاف شدیدی درباره افکار او پدید آمد تا جایی که برخی او را به عنوان رهبر فکری خویش پذیرفتند و برخی نیز او را به شدت انکار کردند و عقاید او را بدعت دانستند و فتوا به قتل یا حبس او دادند. تفصیل دید‌گاه‌ها درباره او مجال دیگری می‌طلبد"1

سلف گرایی در قرن دوازدهم وارد مرحله تازه ای شد و از دل آن، آیین منحط وهابیت برآمد. که در آینده پیرامون اصول و مبانی فکری وهابیان بیشتر سخن خواهیم گفت.

 

سلفی کیست؟

سلفى منسوب به سلف است، زیرا یاء در این كلمه براى نسبت بوده و سلفى به كسى اطلاق مى‏شود كه خودش یا دیگرى او را به جماعت پیشینیان نسبت مى‏دهد . و سلفیة نسبت مؤنث به سلف است همانند سلفى براى مذكر.

وجه دیگرى نیز دارد سلفیون كسانى هستند كه مى‏گویند: ما ایمان داریم به آن چه كه مسلمانان پیشین از صحابه رسول صلى الله علیه و آله و ائمه دین به آن ایمان آورده‏اند، و آن خاصیت پیش بودن پیشینیان است.»2

مقصود از سلفیه كسانى هستند كه در قرن چهارم هجرى ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان مى‏كردند كه تمام آراى شان به احمد بن حنبل منتهى مى‏گردد كسى كه عقیده سلف را زنده كرد و براى آن جهاد نمود .آن گاه در قرن هفتم هجرى توسط شیخ الاسلام ابن تیمیه احیا شد، او شدیداً مردم را به این روش دعوت كرد و با اضافه كردن مسائلى به آن، مردم عصرش را به تفكر واداشت .آن گاه در قرن دوازدهم آراى او در جزیرة العرب توسط محمّد بن عبدالوهاب احیا شد كه تاكنون وهابیون آن را زنده نگه داشته‏اند.» 3

در یک کلام مذهب سلف عبارت است از: بازگشت به عقاید صحابه، تابعین، تابعین تابعین و ائمه فقه و به طور کلی به علماى اسلامى در سه قرن نخست هجرى سلف گفته مى‏شود و گاهى از نخستین تابعیان به سلف صالح تعبیر مى‏شود.

"سلفیه" چه می گویند؟

شهرستانی در کتاب معروف ملل و نحل می گوید:

کثیری از از سلفی ها، صفات ازلى را برای خداوند ثابت می دانستند، صفاتی چون علم، قدرت، حیات، اراده، سمع، بصر، كلام، جلال، اكرام، إنعام، عزّت و عظمت، لکن میان صفات ذات و صفات افعال فرقی قائل نبودند.

افزون بر این صفات خبریه را نیز بر خداوند ثابت مى‏كردند مثل: دو دست و وجه و اینها را هیچ گونه تأویل نمى‏نمودند .

آنان مى‏گفتند: اینها صفاتى است كه در شرع وارد شده، و ما آنها را صفات خبرى مى‏نامیم .

از آن جا كه معتزله صفات خبرى را از خدا نفى و سلفیه آن را ثابت مى‏كردند، سلفیه را «صفاتیه» و معتزله را «معطله» نامیدند. »

سپس مى‏گوید: «جماعتى از متأخرین زاید بر آنچه سلف معتقد بود، اعتقاد پیدا كردند، آنان گفتند: صفات خبرى را باید بدون هیچ گونه تأویل حمل بر ظاهرشان نمود .لذا از این جهت در تشبیه محض افتادند كه این مسئله، خلاف آن چیزى است كه سلف به آن اعتقاد داشتند.» 4

منزلت عقل نزد سلف گریان

یکی از مشخصه های بارز اندیشه سلفی گری این است که عقل و میزان خرد در نزد بنیان گزاران اندیشه سلفی چون احمد بن حنبل و ابن تیمیه، کمترین اعتبار و منزلتی ندارد.

ابن تیمیه بر این باور بود که كسانى كه ادعاى تمجید از عقل دارند در حقیقت ادعاى تمجید از بتى دارند كه آن را عقل نامیده‏اند. هرگز عقل به تنهایى در هدایت و ارشاد كافى نیست وگرنه خداوند رسولان را نمى‏فرستاد.

سلفى منسوب به سلف است، زیرا یاء در این كلمه براى نسبت بوده و سلفى به كسى اطلاق مى‏شود كه خودش یا دیگرى او را به جماعت پیشینیان نسبت مى‏دهد . و سلفیة نسبت مؤنث به سلف است همانند سلفى براى مذكر.

تقلید کورکورانه موجب پای بندی تعصب آمیز به ظواهر اخبار و روایات موقوفه، مرفوعه و مصنوعه از سوی آنها گردیده و حتی از نظر آنها، اهمیتی ندارد که آن احادیث، شاذ، منكر، غریب و یا از اسرائیلیات باشد.

در مکتب آنها استناد به روایاتى كه از كعب الاحبار و وهب بن منبه رسیده است، زیاد مشاهده می شود.

از این گذشته آنها با قطعیات و یقینیّات عقل مخالفت كرده و هر كسى كه با عقایدشان مخالف باشد را کافر و فاسق می انگارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 4:48  توسط حمیدمظاهری راد  |